![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ در زمینه پیشبرد مهارتهای زبان انگلیسی آمریکائی فعالیت می کند |
|
با عرض سلام و خسته نباشيد و عذر خواهي از تاخير در آپديت وبلاگ. قبل از نوشتن امروز خواستم نكته اي را بگويم و آن اينكه تمامي مطالبي كه در اين وبلاگ مي بينيد نوشته خود اينجانب است و از وبلاگ ديگري اخذ نشده است . بعضا ديده شده افرادي از اين وبلاگ مطلبي ذكر مي كنند بدون اينكه اسمي از ما ببرند. نوشته امروز را اختصاص مي دهم به ترجمه يكسير عباراتي كه در روزنامه ها مجلات و غيره وجود دارد و خواننده را هنگام ترجمه با مشكل مواجه مي كند. اين عبارات هرچند دربردارنده كلمات سخت و جديد نيستند ، ولي از تركيبي برخوردارند كه چه بسا به سختي مي توان به محتواي آنها پي برد. 1- Teachers have voted in favour of industrial action. 1- معلمين به حمايت از اعتصاب راي دادند. لغات: Industrial action : a strike or other protest at work اعتصاب در محل كار 2- Younger workers tend to be at an advantage when applying for jobs. 2- كارگران جوان هنگام درخواست شغل مواظبند كه كه نفعي عائدشان شود. لغات: to be at an advantage: have an advantage فائده اي داشتن، به صرفه بودن 3- 'He always does this,' said Isabelle, by way of apology. 3- ايزابل گفت: او هميشه براي اينكه بفهماند متاسف است ، اينگونه رفتار ميكند. لغات: by way of apology: in order to show you are sorry براي نشان دادن تاسف براي معذرت خواهي. 4- My trousers were caked with blood. 5- شلوارم کاملا از خون رنگین شده بود. لغات: Be caked with blood: covered in dry blood. مملو از خون خشک شده شدن 5- They work hard at school without giving the appearance of being particularly hard-working. 5- آنها به سختی کار میکنند بدون اینکه واقعا به نظر بیاید که سخت کوشند.
لغات: give the appearance of something/give every appearance of something :seem to be something شبیه کسی بودن - در ظاهر مانند کسی یا چیزی شدن 6- He was, to all appearances, a respectable, successful businessman. 5- او از هر جهت فردی محترم و تاجری موفق به نظر می رسید. لغات: to all appearances :based on the way someone or something seems to most people به لحاظ ظاهر از هر جهت 7- The Council is currently reviewing the way it deals with planning applications. 7- مجلس در حال حاضر مشغول بازنگری در نحوه برخورد با تقاضانامه های ساخت و ساز است. لغات: planning application :a request for permission to build something تقاضانامه ساخت و ساز 8- The President would appoint the Council of Ministers, subject to the approval of the National Assembly. 8- رئیس جمهور بر اساس موافقت سازمان ملل وزراء مجلس را منصوب می کند. لغات: subject to somebody's approval :if it is accepted by someone بر اساس موافقت کسی 9- A number of employers have already given their seal of approval to the scheme. لغات: 9- از لحاظ قانونی طرح تعدادی از کارفرمایان مورد تصویب قرار گرفته است. seal of approval: if you give something your seal of approval, you say that you approve of it, especially officially از لحاظ قانونی تائید کردن بر چیزی مهر تائید زدن 10- Dr Coleman has delivered hundreds of babies. 10- دکتر کلمن صدها بچه را به دنیا آورده است. لغات: deliver a baby: help a woman to give birth to a baby کمک کردن به زن باردار برای دنیا آوردن فرزند. 11- premature babies need special medical care. 11- نوزادان به مواظبت پزشکی مخصوص احتیاج دارند.
لغات: premature baby: a baby that is born too early. بچه تازه به دنیا آمده - نوزاد 12- a powerful blow that knocked his opponent off balance. 12- مشتی محکم که بعد از کوفتن تعادل حریف را به هم زد.
لغات: be off balance: unable to stay steady. نداشتن تعادل 13- I've got a good sense of balance and learnt to ski quite quickly. 13- من از تعادل خوبی برخوردارم و اسکی را خیلی زود یاد گرفتم. لغات: sense of balance: a state in which all your weight is so evenly spread so that you do not fall تعادل خوب 14- The entertainment includes a disco and live band. 14- پذیرائی شامل دیسکو و موسیقی زنده است. لغات: live band: a band playing live music, not recorded music. ارکستری که فقط موسیقی زنده پخش می کند. 15- We've tried to mend the fence several times, but we're fighting a losing battle. 15- چند بار سعی کردیم که حصار را تعمیر کنیم ولی سرکار بودیم. با چیز دست نیافتنی ای درگیر بودیم. لغات: a losing battle: something you cannot achieve. چیز دست نیافتنی 16- Keeping the house tidy is an uphill battle . 15- تمیز نگه داشتن خانه خیلی سخت است. لغات: an uphill battle: something that is very difficult to do. کار سخت و دشوار 17: Come and stay. The spare bed's available for you. 17- نزد ما بیا و بمان یک تخت خالی برای شما داریم. لغات: spare bed: a bed for visitors to your home. تخت خالی برای میهمانان 18- It is a widely held belief that violent crime is increasing. این یک عقیده فراگیر است که جرم همچنان در حال افزایش است. 18- لغات: a widespread/common/widely held belief: something that many people think. عقیده فراگیر 19- a strongly held belief that stealing is wrong 19- اعتقادی راسخ به اینکه دزدی عملی اشتباه است. لغات: a deeply held/strongly held belief: something you believe very much. اعتقاد راسخ چیزی که کاملا به آن اعتقاد داریم. 20- We're just beginning to reap the benefits of all our hard work. 20- تازه شروع کردیم که از مزایای کار سختمان بهره مند شویم. لغات: reap the benefits of something: enjoy the advantages of something. از مزایای چیزی بهره مند شدن. 22- I always get the blame for his mistakes! 22- من همیشه بخواطر اشتباهات او ملامت میشوم. لغات: get the blame: be blamed. مواخذه شدن 23- In my opinion, the blame lies with the police. 23- به نظر من تقصیر با پلیس است. لغات: the blame lies with somebody: used to say that someone did something. تقصیر با کسی بودن 24- His mother's death was a shattering blow. 24- یک لطمه سخت موجب مرگ مادرش شد. لغات: shattering/devastating/bitter blow: something that makes you extremely disappointed and upset بدبیاری - لطمه - فاجعه - مصیبت . 25- the bitter border dispute between the countries. 25- یک مناقشه مرزی تلخ بین کشورها. لغات: border dispute: a disagreement about where the border should be. اختلاف مرزی - مناقشه مرزی 26- The project was completed within budget. 26- پروژه درست به اندازه بودجه تعیین شده خرج گرفت. لغات: on/within budget :not costing more money than planned به اندازه بودجه تعیین شده. 27- Feature movies always run over budget. 27- فیلمهای بلند همواره بیش از مقدار در نظر گرفته شده خرج بر می دارند. لغات: over budget :costing more money than planned خرج برداشتن بیش از مقدار متصور 28- We have to keep within a tight budget. 28- ما باید با یک بودجه محدود سر کنیم. لغات: a tight budget :when there is not much money available بودجه کاملا اندازه و حساب شده 29- a woman of slight build. 29- یک زن لاغر اندام لغات: slight build :a body shape that looks thin لاغر اندام 30- It is by no means certain that the deal will be accepted. 30- ظاهرا معامله مورد قبول قرار خواهد گرفت. لغات: by no means certain/far from certain :not definite احتمالا - ظاهرا 31- There's always the chance that something will go wrong. 31- همیشه این احتمال وجود دارد که چیزی اشتباه از آب در آید. لغات: there's a chance that :it is possible that امکان داشتن - محتمل بودن 32- Chances are they'll be out when we call. 32- احتمالا وقتی ما تماس بگریم آنها بیرون باشند. لغات: chances are :it is likely احتمال دارد. 33- Police dropped the charges against him because of insufficient evidence. 33- پلیس بدلیل مدارکی که کافی نبود از اتهام علیه او صرفنظر کرد. لغات: drop the charges :decide to stop making charges از اتهام صرفنظر کردن - دیگر فرد را متهم به انجام کاری نکردن. 34- Green was cleared of all charges against him. 34- گرین از هر اتهامی که علیه او بود تبرئه شد. لغات: be cleared/acquitted of a charge :when someone is officially not guilty at the end of a trial lبی گناه شناخته شدن 35- I want you to get those plates as clean as a whistle. 35- میخواهم که آن بشقابها را کاملا تمیز کنی. لغات: as clean as a whistle :very clean کاملا تمیز 36- The bank agreed to extend the loan if certain conditions were met. 36- بانک موافقت کرد که یکسری شرائط مورد توافق قرار گید مقدار وام را زیاد کند. لغات: meet/satisfy/fulfil a condition :do what has been agreed. طبق قرارداد عمل کردن 37- Informed consent was obtained from all participants before the study began. 37- قبل از شروع پژوهش رضایت شرکت کنندگان از نحوه کار گرفته شد. همه راضی بودند لغات: informed consent :consent based on full information about what will happen رضایت آگاهانه آگاهی از نحوه کار و رضایت 38- It is clear that the election will be a close contest. 38- کاملا واضح است که انتخابات رقابی تنگاتنگ خواهد بود. لغات: close contest :when someone wins by only a very small amount رقابت تنگاتنگ 39- the 1975 Liberal leadership contest. 39- رقابت رهبران آزادیخواه در سال 1975 لغات: leadership contest :when two politicians compete to become the leader of their party رقابت رهبران سیاسی 40- The funds will just cover the museum's running costs. 40- بودجه مزبور فقط برای خرج اداره موزه کافی خواهد بود. لغات: running/operating costs :what it costs to organize an event or run a business. هزینه اداره و سرپرستی کاری
لطفا حتما پیامی بگذارید. ![]() |
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم شهریور 1385ساعت توسط سید مهدی توکل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر مطلبی که در این وبلاگ می بینید یا از کتابهای معتبر گرفته شده یا از چند نفر آمریکائی زبان که باهاشون دوست بودم پرسیده شده است خیالتان جمع باشد که ترجمه ها معادلها و همه مطالب کاملا رایج و درست و کاربردی هستند.
برای دیدن فهرست وبلاگ به لینک "فهرست نوشته های وبلاگ آموزش زبان آمریکائی" که در لیس پیوندهای روزانه آمده است مراجعه کنید. در خبر عنواني که در بالاي صفحه است عضو شوید تا از آخرین اخبار وبلاگ از طریق ایمیل باخبر شوید. |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
مکالمات روزمره ترجمه مطبوعاتی ترجمه فیلم ترجمه متون دینی ترجمه متون دشوار شکلهای مختلف کلمه آموزش لغات تافل ترجمه داستان کلاسیک ترجمه داستان هزار و یک شب |
|
RSS
|