![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ در زمینه پیشبرد مهارتهای زبان انگلیسی آمریکائی فعالیت می کند |
|
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت خوانندگان و دوستان گرامی، نوشته این قسمت را به ادامه لغات تافل اختصاص میدهم. البته سعی کردم که مثالهائی را که میزنم بسیار آسان باشد تا آنجا که خوانندگان از مثالها و ترجمه هائی که ارائه شده است بتوانند در محاورات روزمره مخصوصا برای ترم خطابه و سخنرانی در دانشگاهها نیز استفاده کنند. 101 : agitate (verb): to argue strongly in public for something you want, especially a political or social change در ملاء عام در مورد چیزی مشاجره کردن؛ بحث علنی کردن مثال: Unions agitating for higher pay اتحادیه ها برای حقوق بیشتر علنا بحث می کنند. 102 : auditorium (noun): a large building used for concerts or public meetings تالار گفتگو؛ کنفرانس؛ تالار شنوندگان مثال:
دسته موسیقی در تالار مدرسه نمایش داده شد. 103 : excursion (noun): a short journey arranged so that a group of people can visit a place, especially while they are on holiday. مسافرت کوتاه؛ گردش بیرون شهر؛ گردش. مثال: The father planned an excursion to the zoo for his children. پدر برای برنامه ای برای بچه هایش ریخت تا آنها در گردشی به باغ وحش ببرد. 104 : adjacent (adjective): to lie next to مجاور؛ نزدیک؛ همسایه؛ همجوار مثال We lived in adjacent houses. ما در خانه های همجوار و نزدیک به هم زندگی میکردیم. 105 : Auricular: of or relating to the ear or hearing. وابسته به شنوائی؛ گوشی؛ سماعی مثال: The auricular ability of the cat is well:known. قدرت شنوائی گربه مشهور است. 106 : legible (noun): readible, clear enough to read خوانا؛ روشن مثال: His handwriting is quite legible. دست نوشتۀ او کاملا خوانا است. 107 : amorous (adjective): showing or concerning sexual love عاشقانه؛ عاشق؛ شیفته مثال: He was always boasting about his amorous adventures. او همیشه در مورد خاطرات عاشقانه اش مباهات میکرد. 108 : evolution (noun): the process by which something develops تکامل؛ تکامل تدریجی مثال: داروین و بقیه دانشمندان علوم طبیعی تئوری تکامل را توسعه داده اند. 109 – aberration: an action or event that is different from what usually happens or what someone usually does. انحراف؛ کج روی؛ مثال: a temporary aberration in یک کج روی موقتی در سیاست خارجی ایالت متحده 110: cynic: someone who is not willing to believe that people have good, honest, or sincere reasons for doing something. بدبین؛ عیبجو مثال: Even hardened cynics believe the meeting is a step towards peace. حتی آنها که خیلی بدبین بودند اعتقاد دارند که جلسه مزبور یک قدم به سوی صلح است 111: yore: existing a long time ago در زمانی بسیار دور؛ در گذشته؛ قدیم الایام مثال: In days of yore در روزهای پیشین 112 – savvy: practical knowledge and ability ادراک؛ فهم؛ درک مثال: He's obviously got a lot of political savvy. او به شکل کاملا واضحی کلی درک سیاسی دارد. 113 – alma mater: the school, college etc that someone used to attend آموزشگاه؛ پرورشگاه مثال: He returned to his alma mater to write a doctorate in moral philosophy. او به آموزشگاه خود رفت تا پایان نامۀ دکترای خودش را در مورد فلسفۀ اخلاق بنویسد. 114 – blithe: literary happy and having no worries خوشحال؛ بدون دغدغه. مثال: Despite the danger, she has a blithe spirit, unconcerned about it. با وجود خطر، او از چنان روحیه بی دغدغه ای برخوردار است که به آن اعتنا نمیکند. 115 – wunderkind : a young person who is very successful جوان و موفق مثال: he was an unappreciated wunderkind. او یک جوان موفقی بود که از او تقدیر نشده بود. 116 – full fledged : completely developed, trained, or established تمام عیار، به تمام معنی، کامل مثال: هندوستان این استعداد را دارد که به معنای واقعی تبدیل به یک قدرت بزرگ شود. 117 : hard:won: achieved only after a lot of effort and difficulty سخت به دست آمده، محصول زحمتهای فراوان مثال: The country's hard:won independence استقلال کشور که با زحمات فراوان بدست آمد. 118 : run up: the period of time just before an important event. در شرف، در نزدیکی، لحظاتی قبل از مثال in the run:up to the election در شرف انتخابات، 119 – dissident: someone who publicly criticizes the government in a country. معاند، مخالف سیاست کشور، ناموافق مثال: a political dissident. یک معاند سیاسی 120- erstwhile: former or in the past سابقا، قبلا مثال: She found herself ostracized by erstwhile friends. او فهمید که از طرف دوستان سابقش طرد شده است. 121- amiable: friendly and easy to like:. مهربان، دوست داشتنی مثال: The driver was an amiable young man. آن راننده یک مرد جوان مهربان بود. 122- brevity : the quality of expressing something in very few words. کوتاهی، اختصار، ایجاز مثال: Letters published in the newspaper are edited for brevity and clarity. نامه هائی که در روزنامه چاپ میشود برای اینکه مختصر و شفاف باشند ویرایش میشوند. 123- fluctuate: if a price or amount fluctuates, it keeps changing and becoming higher and lower. نوسان داشتن، بالا و پائین رفتن، ثابت نبودن مثال: Prices were fluctuating between $20 and $40. قیمتها از 20 تا 40 دلار متغیر است. 124- amicable: friendly دوستانه، با موافقت مثال: The two neighbors came to an amicable decision about the fence. آن دو همسایه در مورد حصار به یک تصمیم دوستانه توافق کردند.
از شر چیزی خلاص شدن، بیرون افکندن مثال: The captain of the sinking ship jettisoned the cargo. ملوان آن کشتی در حال غرق بار کشتی را به دریا ریخت؛ از شر بار کشتی خلاص شد. ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجم آذر 1385ساعت توسط سید مهدی توکل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر مطلبی که در این وبلاگ می بینید یا از کتابهای معتبر گرفته شده یا از چند نفر آمریکائی زبان که باهاشون دوست بودم پرسیده شده است خیالتان جمع باشد که ترجمه ها معادلها و همه مطالب کاملا رایج و درست و کاربردی هستند.
برای دیدن فهرست وبلاگ به لینک "فهرست نوشته های وبلاگ آموزش زبان آمریکائی" که در لیس پیوندهای روزانه آمده است مراجعه کنید. در خبر عنواني که در بالاي صفحه است عضو شوید تا از آخرین اخبار وبلاگ از طریق ایمیل باخبر شوید. |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
مکالمات روزمره ترجمه مطبوعاتی ترجمه فیلم ترجمه متون دینی ترجمه متون دشوار شکلهای مختلف کلمه آموزش لغات تافل ترجمه داستان کلاسیک ترجمه داستان هزار و یک شب |
|
RSS
|