![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ در زمینه پیشبرد مهارتهای زبان انگلیسی آمریکائی فعالیت می کند |
|
با عرض سلام خدمت خوانندگان گرامي آميدارم كه عذر مرا در تاخير آپديت وبلاگ بپذيريد چون امتحانات دانشگاه وقت خالي براي من نگذاشته بود ولي به لطف خدا امروز تمام شد به همين خاطر آنقدر نوشتم تا كمي از شرمندگي بيرون بيايم. . نوشته اين قسمت را اختصاص به محاورات روزمره ميدهم . تذكر اين نكته را ضروري ميدانم كه آنچه در اين وبلاگ نوشته شده است همه نوشته خود من است و از جائي كپي نگرفته ام بعضا ديده شده افرادي از اين وبلاگ نقل قول ميكنند بي آنكه اسمي از ما ببرند. دوم اينكه بعضي از اين جملات را به راحتي ميتوان به انگليسي گفت ولي اگر ما آنها را ذكر كرده ايم براي اين است كه به گونه جديدي معادلش را آورده ايم يعني متفاوت با آنچه همه ميگويند و اين موجب ميشود براي يك جمله معادلهاي مختلفي را در درسترس داشته باشيم از اين گونه ميتوان به اين جمله اشاره كرد. 2- خيلي ممنون كه يادم آوردي Thank you for bringing that to my attention. و آخر اينكه غالب معادلهائي را كه آورده ام در حقيقت از انگليسي به فارسي ترجمه كرده ام اينگونه نبوده كه اول متن فارسي را بنويسم بعد دنبال معادلش در زبان انگليسي بگردم و اين بدين خاطر است كه متن انگليسي آن از استحكام كافي برخوردار باشد و از فرهنگ هائي مانند لانگ من و موارد متعدد ديگري مانند نمايشنامه ها و غيره با دقت بسيار انتخاب شده اند. 1- اونجا خيلي خفه بود خوشحال شدم كه بيرون آمدم 1- It was stifling in there; I was glad to get out. 2- خواهرش در كنارش بود ولي سرش طرف ديگري بود (به او نگاه نميكرد). 2- his sister, was at his side, her face averted 3- او خيلي مواظب گله اش است 3- He is very watchful of his flock. 4- او تا آنجا كه ميتواند با صداي بلند آواز ميخواهد و تا حدي تو دماغي 4- He sings as loud as he can, rather nasally 5- خريداران، شركتهايي را ميخواهند كه به نيازهايشان توجه داشته باشند. 5- Customers want companies that are attentive to their needs. 6- رز به النات نگاه كرد و چشمهايشان به هم افتاد. 6- Rose looked at Allnutt, and their eyes met. 7- او با دستمال چند باري (براي تميز كردن) به لبهايش زد، صندلي اش را عقب برد و بلند شد. 7- She patted her lips with her handkerchief, pushed back her chair, and got up 8- براي يك لحظه از تقاضائي كه از من كرد جا خوردم. 8- For a moment, I was completely taken aback by her request. 9- به نظر مي آمد كه او خودش بيشتر از من جا خورده است و اين (كمي) به من جرات داد.
He seemed even more taken aback than I was, and this heartened me 10- از ترس حمله هاي بيشتر اكثر جمعيت شهر را ترك كردند Fearing further attacks, most of the population had abandoned the city. 11- ديروز در روي پله هاي بيمارستان نوزادي سر راهي را پيدا كرديم. توجه: معمولا اينگونه جملات در زبان انگليسي به صورت مجهول بيان ميشوند و حالت مجهول متداول تر است.
A new-born baby was found abandoned on the steps of a hospital yesterday. 12- هيچ كس در توانائي او در تمام كردن سريع كارها (در اينكه ميتواند كارها را سريع به اتمام برساند) شك ندارد.
No one doubts his ability to get work done quickly. 13- او درب را باز كرد و داخل شد و خواهرش بعد از او داخل آمد. He opened the door and went through it, and his sister came through after him. 14-واقعا خانه ام شلوغ است. My house is in an absolute mass. 15- او واقعا يكي از بهترين دانش آموزان كلاس زبان من به حساب مي آمد. She was really regarded as one of the most able students of my English class. 16- او در حاليكه دستش را (به علامت خدا حافظي) تكان مي داد از نزد مادرش رفت. He left his mother with a wave of the hand. 17- والدينم خيال ميكردند كه كمي غير طبيعي است كه پسري به رقص باله علاقه داشته باشد.
My parents thought it was rather abnormal for a boy to be interested in ballet. 18- او رفتاري غير عادي دارد كه ممكن است نشانه عقب افتادگي ذهني (او) باشد. He has an abnormal behaviour that may be a sign of mental illness 19- اگر بچه ام (جنينم) يكجورائي ناقص الخلقه باشد ميتوانم سقطش كنم؟ Would I abort if my child was likely to have some kind of deformity? 20 – او در مورد سنش به ما دروغ گفت (سن واقعي اش را نگفت). He lied about his age 21- در مقابل (مورد) رشد جمعيت چه كاري ميتوان انجام داد. What can be done about the rising levels of population? 22- اين همه سر و صدا براي چيه؟ What's all the fuss about? 23- از وقتي كه (آخرين بار) ليندا را ديده ام حدود 5 سال گذشته است. It's been about five years since I've seen Linda 24- اون بچه 11 ماهه است و ديگر بايد شروع به راه رفتن كند. She's 11 months old and just about ready to start walking. 25 – شانس اينكه در مردها كسي كور رنگ باشد 1 در 12 است. The chance of men being born colourblind is about 1 in 12. 26- ديگه نزديك بود بريم كه جري رسيد. We were just about to leave when Jerry arrived. 27- هيچ يك از سازمانهاي فوق الذكر به سوال ما پاسخ ندادند. None of the organizations mentioned above answered our inquiries. 28- دانش آموزاني كه از درصد توانائي بيشتري برخوردارند بايد در مدرسه اي مخصوص درس بخوانند. Students of above-average ability should attend a special school. 29- ما در هر بازي حدود 4000 نفر شركت كنندة ورزش دوست داشتيم. We have an average attendance of 4000 fans per game. 30- حضار جلسه از حد پيش بيني شده بيشتر بودند. Attendance at the meeting was higher than expected. 31- با وجود بدي هوا خيلي شركت كننده داشتيم. We had pretty good attendance despite the bad weather. 32- آنها با دقت تمام به سخنراني گوش دادند. They listened to the speech with close attention . 33- در اين شغل توجه به جزئيات ضروري است. Attention to detail is essential in this job. 34- وسط سخنراني حواس سارا داشت پرت مي شد (ديگر تمركز نداشت). During the lecture Sarah's attention began to wander 35- زنجير دوچرخه و هر جاي ديگري كه احتياج به مراقبت دارد را روغن كاري كن. Grease the bike's chain and any other areas that need attention. 36- وقتي به آنها گفتم كه من دكتر هستم طرز برخورد همه عوض شد. When I told them I was a doctor their whole attitude changed. 37- صنايع احتياج دارند كه به چيزهائي كه مشتري ها را جذب ميكند توجه كند. The industry needs to focus on what attracts customers. 38- موضوعي كه مرا به طرف اين شغل كشيد، (مقدار) حقوق ماهيانه آن و امكان سفر به خارج است. What attracts me to the job is the salary and the possibility of foreign travel. 39 – يك مدير خوب بايد چه صفاتي داشته باشد؟ What attributes should a good manager possess? 40- مرگ او ناگهاني و غير منتظره بود. His departure / death was abrupt and completely unexpected. 41- پدر بزرگ اين اواخر همچنان دارد حواس پرت شده مشود. Grandad's been getting rather absent-minded lately. 42- او علت استعفا دادنش را كاملا شفاف بيان كرد. He made his reasons for resigning absolutely clear. 43- اواخر آن روز حسابي (از خستگي) از پا در آمده بودم. By the end of the day, I was absolutely exhausted. 44- كاملا حق با شماست ما همه تو اين ماشين جا نميشيم You're absolutely right - we can't all fit in one car. 45- اون بچه قابليت عجيبي در درك مطالب دارد the Baby has an enormous capacity for absorbing new information. 46- به نظر مي آمد كه (مطلب را ) فهميده باشد ولي نمي دانم بگويم همه جزئياتش را هم گرفته باشد. He appeared to understand, but whether he absorbed every detail I cannot say. 47 – از كارهائی که برای من انجام میدی ممنون I appreciate what you are doing for me. 48 – از تعريفت خيلي ممنون Thanks for your compliment. 49- خيلي متشكرم كمك زیادی کردی Thank you very much. You were a big help
50- جدا نمیدونم چطور از شما تشکر کنم (نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم) I've no word to express my seep gratitude. 51- جدا خیلی متشکرم Thanks you very much indeed. 52- نمیدونم محبت شما را چگونه جبران کنم I don’t have anything to give in return. 53- لطف کردید تشریف آوردید Nice of you to come. 54- اینجا رو منزل خودتون بدونید. Make yourself at home. 55- موذب نباشید Don't feel restrained. 56- تا دم در با شما می آیم (شما را بدرقه میکنم) I will just see you to the door. 57- امروز زیاد حال و حوصله ندارم I am not in a good mood today. 58- سر آخر این حقیقت را پذیرفتم که اگر سیگار را ترک نکنم خواهم مرد. I finally accepted the fact that I would die if I didn't stop smoking. 59- والدین من همیشه من را همان گونه که هستم پذیرفته اند. (انتظار بیهوده از من نداشتند). My parents have always accepted me just as I am. 60 – او به خاطر قبول رشوه در زندان است He is in prison for accepting bribes. 61- کودکان سخت میتوانند خود را با مدرسه جدید وفق دهند. The children are finding it hard to adapt to the new school 62- اگر به جای بیشتری برای کالا احتیاج دارید میتوانید قفسه ها / تاقچه های بیشتری اضافه کنید. If you need more storage space it's possible to add more shelves. 63- اون کتاب میتوانست با اضافه کردن چند عکس رنگی جذاب تر شود. The book would look a lot more attractive if they added a few color pictures. 64- خواهر زاده من واقعا به بازیهای ویدئوئی معتاد است. My nephew is a complete video game addict 65- برای اکثر سیگاریها سخت است قبول کنند که آنها هم معتادند. It's difficult for most smokers to admit that they are addicts. 66- بسیاری از معتادان از رفتن به مراکز درمان امتناع میکنند Many addicts refuse to go to treatment centers. 67- لحظه به لحظه به لیست چیزهائی اضافه میکنیم. Additions are made to the list from time to time 68 – برای بار سفر بیش از وزن مجاز هزینه بیشتری اعمال شده است An additional charge is made on baggage exceeding the weight allowance 69- ماشین ما از کار افتاد از این رو هزینه اضافه ای برای کرایه یک ماشین متحمل شدیم. Our own car broke down, so we had the additional expense of renting a car. 70- تعدادی عامل دیگر وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. There are a number of additional factors that require consideration. 71- میتوانم آدرس یک وکیل خوبی را در اختیارتان بگذارم I can give you the address of a good attorney. 72- لطفا تغییر آدرستان را به ما اطلاع دهید. Please notify us of any change of address 73- قبل از اینکه آتش نشانان بتوانند آتش را کنترل کنند شعله به دو خانه مجاور نیز سرایت کرد. The blaze spread to two adjacent buildings before firefighters were able to contain it. 74- او مرد صاحب نفوذی است He is a man of influence. 75- او اراده ای آهنین دارد. He has an iron will. 76- او از هر جهت یک آدم با شخصیت است He is a gentleman all round. 77- تو برای من یک دنیا ارزش داری You mean a world to me. 78- از اینکه با شما دوست هستم افتخار میکنم. I feel honored to have you as a friend. 79- جای شما واقعا خالی بود. You were greatly missed 80- بدون شما سر کردن خیلی مشکل است That's so hard to deal without you. 81- منظور بدی نداشتم (نمیخواستم ناراحتت کنم). I didn't want to offend you. 82- میتوانم منظورم را به شما برسانم یا نه؟ Am I making myself understood or not? 83- نتوانستم از چیزی که گفتید سر در بیاورم I couldn't make sense of what you said. 84- شغل پر درآمدی دارید. You have a well-paid job 85- من همیشه اضافه کاری میکنم I always stay over time. 86- این واقعا لطف شما را میرساند. That's awfully very kind of you. 87- یک کمی کارهای عقب مانده دارم که باید انجام دهم. I have a little bit of catching up to do. 88- تا چشم بهم بزنی بر میگردم. I will be back before you know it. 89- در یک چشم بهم زدن بر میگردم. I will be back in a flash. یا I will be back in a split second. یا I will be back right away. 90- تو ترافیک گیر افتاده بودم. I was stuck in the traffic 91- ممکن است من را پیاده کنید. Could you let me off? 92- من به تو اعتماد نمیکنم ماشینم را به تو بسپارم I don't trust you with my car. 93- یک لیست بلند بالا از خلافی های ماشین من آنجا بود. There was a long list of infraction for my car.
94- بدنه ماشین قر شده است. The body of the car is dented. 95- او یک هفته مرخصی گرفت. He took a week leave. 96- من میخواهم نقطه نظر خود را متذکر شوم. I want to present my point. 97- ممکن است نظر خود را در این باره بیان کنید؟ Could you voice your views on that? 98- ببخشید که حرف شما را قطع میکنم. Sorry for interruption / interrupting you. 99- پیش خودت بمونه Keep it to yourself. 100- اجازه نده خبر به جائی درز پیدا کند. Don't let the news get out. 101- به طور محرمانه آن را انجام بده. Do it on private. 102- خیلی سخت پسند نباش Don't be so particular. 103- زیاد قضیه را بزرگ جلوه نده. Don't make a big deal out of it. 104-از او دل پری دارد. She has a heart feeling toward him 105- حافظه ام یاری نمیکند. My memory fails me. 106- ناگهان به ذهنم خطور کرد. It occurred to me suddenly. 107- یکدفعه همه چیز یادم آمد Every thing clicked back to me at once. 108- یک لحظه حواسم پرت شد. My mind got distracted for a second. 109- حواسم من دائما پرت میشود. My memory keeps wondering. 110- فکر من پراکنده است (تمرکز ندارم). I am scattered-minded. 111- زیاد بهت نمی آید.
It doesn’t suit you very much. 112- نهایت سعیت را بکن. Try your best. 113- یکبار دیگر سعی کن. Give it another try. 114- نهایت تلاش خود را بکن
Try your greatest effort. 115- بخت باهاشون یار نبود. Luck wasn't on their side.
116- او آدم پر طاقت و قرصی است.
He is a tough guy. 117- به زبان ساده In plain term … 118- دیگه اما و اگر نداره
No buts and ifs. 119- اصلا کی اینو گفته؟ Who ever said that?
120 - برای اینکه جوانب احتیاط را در نظر گرفته باشیم...
To be on the safe side, ….
فهرست مطالب قبل
مكالمه روزمره آمريكائي قسمت اول ۱۴ جمله مکالمه' روزمره آمریکائی قسمت دوم ۵۰ جمله مکالمات روزمره مخصوص ترم ۹۰Lecture جمله مکالمات روزمره آمریکائی قسمت چهارم 120 جمله
ترجمه تيترهاي مطبوعاتي قسمت اول ۲۲ جمله ترجمه دايلوگهاي دشوار فيلمها قسمت اول ۲۰ جمله ترجمه دايلوگهاي دشوار فيلمها قسمت دوم ۵۰ جمله فهم تابلوها و علائم در کشور خارجه قسمت اول آموزش لغات تافل در قالب جمله قسمت اول ۱۰۰ لغت و جمله آموزش لغات تافل در قالب جمله قسم دوم از 101 تا 125 ترجمه داستانهاي مشهور (دراكولا قسمت اول) ترجمه داستان هزار و يك شب قسمت اول ترجمه داستان هزار و يك شب قسمت دوم ترجمه داستان هزار و يك شب قسمت سوم ترجمه داستان هزار و يك شب قسمت چهارم ترجمه داستان هزار و يك شب قسمت پنجم ![]() |
|
+ نوشته شده در
سی ام دی 1385ساعت توسط سید مهدی توکل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر مطلبی که در این وبلاگ می بینید یا از کتابهای معتبر گرفته شده یا از چند نفر آمریکائی زبان که باهاشون دوست بودم پرسیده شده است خیالتان جمع باشد که ترجمه ها معادلها و همه مطالب کاملا رایج و درست و کاربردی هستند.
برای دیدن فهرست وبلاگ به لینک "فهرست نوشته های وبلاگ آموزش زبان آمریکائی" که در لیس پیوندهای روزانه آمده است مراجعه کنید. در خبر عنواني که در بالاي صفحه است عضو شوید تا از آخرین اخبار وبلاگ از طریق ایمیل باخبر شوید. |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
مکالمات روزمره ترجمه مطبوعاتی ترجمه فیلم ترجمه متون دینی ترجمه متون دشوار شکلهای مختلف کلمه آموزش لغات تافل ترجمه داستان کلاسیک ترجمه داستان هزار و یک شب |
|
RSS
|