X
تبلیغات
آموزش زبان انگلیسی آمریکائی - آموزش لغات تافل در سطح پیشرفته 60 کلمه
این وبلاگ در زمینه پیشبرد مهارتهای زبان انگلیسی آمریکائی فعالیت می کند
Google Groups
Subscribe to Learning American English
Email:
Visit this group
 

 با عرض سلام خدمت همۀ خوانندگان گرامی و عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن سال نو

برای همه آرزوی موفقیت میکنم. بیائید دعا کنیم خدا امسال را سال ظهور امام زمان (عج) قرار دهد.

نوشتۀ این قسمت را اختصاص میدهم به لغات پیشرفتۀ تافل حتی توضیح لغات هم حاوی لغتهای بسیاری است و این پست بدرد کسانی میخورد که تا حد بسیاری با لغات انگلیسی آشنا هستند.

از این سری لغات پیشرفتۀ تافل، بیش از سه هزار لغت در لیست لغتهای تافل من وجود دارد که در صورت تمایل میتوانم به تدریج به همین کیفیت همۀ آنها را در این وبلاگ منتشر کنم.

سعی شده است که هیچ یک از این لغات تخصصی و مربوط به علم خاصی مانند پزشکی و غیره و یا لغتهای قدیمی و مهجور نباشد.

امیدوارم از نظرات شما بهره مند شوم.

 

در میان سایتهائی که در زمینه زبان نوشته شده است میتوانید به سایت زیر مراجعه کنید که گرداننده آن واقعا برای آن زحمت میکشد.

www.okhdar.com

 

1-3: Who soever exalt himself shall be abased and who humble himself shall be exalted.

 

هر کسی هر که باشد اگر خودش را تمجید کند سر آخر خوار میشود و هر کس که فروتن باشد بلند میشود.

 

لغات:

soever: to any possible or known extent

 

هر کس در هر شرائط

 

exalt: praise or regard highly.

 

تمجید کردن، تجلیل کردن، بلند کردن

 

abase: to lower in rank, office, prestige, or esteem.

 

پست کردن، تحقیر نمودن

 

4-5: You are so great that our prowess extinguished and abased in the presence of yours.

 

تو آنقدر خوبی که با وجود تو ، قابلیتهای ما خاموش و حقیر شده است.

 

لغات:

 

prowess: Bravery or skill or expertise in a particular activity or field.

 

قابلیت، رشادت، دلاوری

 

extinguish: : to bring to an end, make an end .

 

خاموش کردن، خفه کردن، فرونشاندن

 

6-9: Perfectly aware of the veiled disapproval, his kindly feelings abated, to be replaced by a resurgence of ill humor.

 

او که کاملا از عدم موافقت آنها که آشکار نمیکردند با خبربود، احساسات ملاطفت آمیزش فروکش کرد جایش را به خوی بدش که دوباره طغیان کرده بود داد.

 

لغات:

 

veil: to cover, provide, obscure, or conceal with or as if with a veil

 

مخفی کردن، واضح و آشکار نکردن، زیر پوششی پنهان گذاشتن.

 

abate: become less intense or widespread.

 

فروکش کردن، تعدیل شدن، فرو نشستن

 

resurgence: a rising again into life, activity, or prominence

 

تجدید فعالیت، طغیان مجدد

 

ill humor: bad mood

 

بداخلاقی، ترشروئی، بدخوئی

 

10-11: As you are republicans, and hold kings in detestation, of course you'll abdicate at once.

 

از آنجا که شما جمهوری خواه هستید و به پادشاهان به دید تنفر مینگرید، یقینا (در آینده) از خودتان سلب مسئولیت خواهید کرد.

 

لغات:

 

detestation: extreme hatred or dislike

 

تنفر، نفرت

 

abdicate: fail to fulfill or undertake (a duty

 

از خود سلب مسئولیت کردن، مسئولیتی را دیگر قبول نکردن

 

12-14: She is a woman tossed about, all alone, with aberrant passion, and unaccountable antipathies.

 

او زنی هست که کاملا تنها با احساساتی نابهنجار (غیر عادی) و احساس ناسازگاری کنترل نشده ای، بی هدف حرکت میکرد (پرسه میزد).

 

لغات:

 

tossed about: to move about restlessly or turbulently in a violent or uncontrolled way.

 

بی هدف حرکت کردن، پرسه زدن

 

aberrant: deviating from the usual or natural type.

 

غیر عادی، نابهنجار، منحرف

 

Antipathy: a deep-seated feeling of aversion.

 

احساس مخالفت، ناسازگاری، انزجار.

 

15-16: It is true that the practice has fallen into abeyance through disuse.

 

این مسئله حقیقت دارد که تمرینات بدلیل اینکه مورد استفاده قرار نمیگرفتند، بلا تکلیف (و مسکوت) باقی مانده اند.

 

لغات:

 

abeyance: temporary inactivity

 

بلا تکلیفی، وقفه

 

disuse: to discontinue the use or practice of

 

استعمال چیزی را ترک کردن، دیگر از چیزی استفاده نکردن

 

17-18: She abhorred all forms of discrimination on the basis of sex and race.

 

او از هر نوع تبعیضی که بر اساس جنس و نژاد باشد (تبعیض جنسی و نژادی) متنفر است.

 

لغات:

 

abhor: to regard with extreme repugnance

 

متنفر بودن، بیزار بودن

 

discriminate: make an unjust distinction in the treatment of different categories of people, especially on the grounds of race, sex, or age.

 

تبعیض قائل شدن

 

19: For the first three years he endured abject misery.

 

به مدت سه سال او بدبختی رقت باری را تحمل کرد.

 

لغات:

 

abject: sunk to or existing in a low state or condition

 

ترحم انگیز، رقت بار، خفت بار

 

20-21: The top echelons of the civil service have generally abjured responsibility for policy decisions.

 

مقامات بالا رتبۀ خدمات اجتماعی به تدریج از قبول مسئولیت در تصمیمات سیاسی شانه خالی کردند

 

لغات:

 

echelons: one of a series of levels or grades in an organization or field of activity

 

مقامات، صاحبان منصب

 

abjure: to renounce, reject or give up a particular belief or way of behaving.

 

انکار کردن، نقض عهد کردن، ترک کردن

 

22-23: In the hope of conquest, after a life of obedience, to attain perfect freedom, they take part in the school of abnegation.

 

آنها به امید پیروزی و غلبه، بعد از عمری اطاعت، برای بدست آوردن آزادی کامل، در گروه فدارکاران شرکت کردند.

 

لغات:

 

obedience: compliance with an order or law or submission to another’s authority.

 

اطاعت، فرمانبرداری

 

abnegate: renounce or reject (something desired or valuable

 

چشم پوشی، کف نفس، فداکاری، انکار

 

24-27: For my part, I abominate all honorable respectable toils, trials, and tribulations of every kind whatsoever.

 

من به سهم خودم از هر گونه کار پر زحمت، سختی و  رنج (هرچند) پسندیده و آبرومند باشد بیزازم هرگونه و هرچه که باشد.

 

لغات:

 

abominate: to hate or loathe intensely

 

متنفر بودن، به شدت بیزار بودن

 

toil: long strenuous fatiguing labor

 

کار پر زحمت

 

trial: the quality or state of being difficult

 

سختی

tribulation: a state of great trouble or suffering.

 

محنت، رنج بسیار

 

28-29: An abortive attempt was made by the newspaper to prove that the university had misappropriated public funds.

 

روزنامه ها برای اینکه اثبات کنند که دانشگاه سرمایۀ عموم را اختلاس کرده بود، تلاش بی فایده ای داشتند.

 

لغات:

 

abortive: failing to produce the intended result.

 

عقیم، بی ثمر، بی نتیجه

 

misappropriate: dishonestly or unfairly take for one’s own use as by theft or embezzlement

 

اختلاس کردن

 

30: This article is an abridged version of his Inaugural Lecture, given at the University on 2 March.

 

این مقاله نسخۀ خلاصه شدۀ سخنرانی افتتاحی اوست که در دوم مارس در دانشگاه (توسط او) ایراد شد.

 

لغات:

 

Inaugural: relating to or marking the official beginning of something

 

افتتاحی

 

31-32: What could be more just and honorable than their first design by endeavoring to abrogate that law?

 

چه چیزی میتوانست از طرح ایشان مبنی بر سعی در لغو کردن آن قانون، شرافتمندانه تر و عادلانه تر باشد.

 

لغات:

 

endeavor: to strive to achieve or reach

 

سعی کردن، کوشش کردن، جد و جهد کردن

 

abrogate: to abolish by authoritative action

 

لغو کردن، منسوخ نمودن

 

33-35: The pro-slavery compromise of the Constitution which required the rendition of fugitive slaves was abrogated.

 

توافقی که مبنی بر طرفداری از برده داری در قانون بود که مستلزم آن بود که برده های فراری بازگردانده شوند، لغو شد.

 

لغات:

 

compromise: settlement of differences by arbitration or by consent reached by mutual concessions

 

تراضی، توافق، مصالحه

 

rendition: the act or result of giving back

 

بازگردانی، تحویل، تسلیم

 

fugitive: a person who flees or tries to escape

 

فراری، در صدد فرار

 

36-39: He had provided a father-confessor figure to absolve the youngster's sins and absorb his phobias.

 

او برای پاک کردن گناه آن جوان و اینکه تشویشهای او را کم کرده باشد، در نقش پدر روحانی که نزد او اعتراف میکنند در مقابل او قرار گرفت. (اینکه در نقش پدر روحانی باشد را در دسترس او قرار داد).

 

لغات:

 

confessor: a priest who hears a formal statement admitting to a crime.

 

کشیشی که نزد او به گناه اعتراف میکنند.

 

absolve: declare free from guilt or responsibility.

 

بخشیدن، آمرزیدن، پاک کردن

 

absorb: reduce the effect or intensity of something

 

تحلیل بردن، کم کردن

 

phobia: an exaggerated usually inexplicable and illogical fear of a particular object, class of objects, or situation

 

تشویش، ترس بیخود، دلهرۀ بی اساس

 

40-41: He is very abstemious, hardly ever touching alcohol, caring little for meat, but fond of fruit, and never averse to a strong cup of coffee.

 

او خیلی در مورد خورد و خوراکش مواظب است، به ندرت سراغ الکل میرود، به گوشت زیاد اهمیت نمیدهد ولی به میوه خیلی علاقه دارد و به هیچ وجه مخالف یک فنجان قهوۀ غلیظ (تلخ) نیست.

 

لغات:

 

abstemious: marked by restraint especially in the consumption of food or alcohol

 

ممسک در خورد و نوش، مواظب در خورد و خوراک

 

averse: having an active feeling of repugnance or distaste

 

بیزار، متنفر، مخالف

                                                                                 

42-44: In a matrimonial case, a temporary abstinence is permitted but only by mutual agreement.

 

در مسئله زناشوئی پرهیز موقت از یکسری لذتها (مانند شراب، سکس و غیره) اشکالی ندارد البته با وجود موافقت دو جانبه (بین زن و شوهر).

 

لغات:

 

matrimonial: of or relating to marriage, the married state, or married persons

 

وابسته به عروسی، مربوط به ازدواج

 

abstinence: voluntary forbearance especially from indulgence of an appetite or craving or from eating some foods or sex

 

پرهیز در برخورداری از یکسری لذات، ریاضت

 

mutual: directed by each toward the other or the others

 

دو طرفه، دو جانبه، بین الاثنین

 

45-46: There are a lot of abstruse questions of metaphysical science. 

 

در مورد علم ما وراء طبیعت سوالهای پیچیدۀ بسیاری وجود دارد.

 

لغات:

 

abstruse: difficult to comprehend

 

پیچیده، غامض، دشوار

 

metaphysical: of or relating to the transcendent or to a reality beyond what is perceptible to the senses

 

ما وراء طبیعت، فوق حس های طبیعی

 

47-49: He veered away and, with no alternative site in view crashed into the swamp abutting the landing field.

 

او (خلبان) تغییر جهت داد و از آنجا که در ذهنش جای دیگری (برای فرود) وجود نداشت، به درون باتلاقی که نزدیک باند فرود بود سقوط کرد.

 

لغات:

 

Veer: to change direction or course

 

تغییر جهت دادن، تغییر مسیر دادن، تغییر عقیده دادن

 

in view: in one’s mind or as one’s aim

 

در ذهن داشتن، مد نظر داشتن، برای کمک چیزی در سر داشتن

 

abut: to touch along a border or with a projecting part, be next to or have a common boundary with.

 

نزدیک بودن، مجاور بودن، متصل بودن

 

50- 52: Then the friends began to cool down under the occasional shelter of volleys, into silence and abysmal reverie.

 

سپس دوستان آرام شدند و در زیر پوششی از رگبارهای پراکنده (که گاه و بیگاه می بارند) در سکوت و وهم و خیالی بی انتها فرو رفتند.

 

لغات:

 

volley: a burst or emission of many things or a large amount at once

 

رگبار، فرود ناگهانی و به مقدار زیاد از چیزی، به شکل تیربار

 

abysmal: : having immense or fathomless extension downward, backward, or inward

 

ژرف، عمیق، بی انتها ، نا محدود

 

reverie: the condition of being lost in thought or a fanciful idea or theory

 

غرق در وهم و خیال، خیال واهی

 

53-56: It was greeted at once with scientific acclaim and enthusiastic applause as a distinctly new and great invention.

 

او بدلیل اختراع جدید و مهمش که کاملا ممتاز (و متمایز از دیگر اختراعات) بود ناگهان مورد تشویق علمی و هلهلۀ شعف بخشی قرار گرفت.

 

لغات:

 

acclaim: enthusiastic public praise

 

تحسین، تشویق (در جلو جمع)

 

enthusiastic: feeling or showing a lot of interest, strong excitement about something

 

با علاقۀ بسیار، شعف بخش، با اشتیاق فراوان

 

applause: approval publicly expressed (as by clapping the hands)

 

تشویق، کف، هلهله

 

distinctly: related to being recognizably different in nature; individual or separate

 

به شکل متمایز، به شکل ممتاز و متفاوت با سایر چیزها (این کلمه به معنی بسیار و کاملا هم می آید).

                                                                                                                    

57-58: Britain's role in the Berlin airlift earned her the supreme accolade of a staunch and like-minded ally.

 

نقش بریتانیا (انگلیس) در خط حمل و نقل هوائی برلین، (موجب شد که ) برایش دز طرف دوستان وفادار و هم فکرش، ستایشی عالی به ارمغان آورده شود.

 

لغات:

 

accolade: something granted as a special honor or in recognition of merit.

 

تجلیل، ستایش

 

staunch: steadfast in loyalty or principle

 

وفادار ، ثابت قدم

 

59-60: And beside John , white with rage or fear, were the scowling features of a man who had accosted him in the inn-yard.

 

و در کنار جان، مردی با چهرۀ عبوس که از ترس یا خشم سفید شده بود و (جان) با او در محوطۀ میخانه مواجه شده بود، قرار داشت.

 

لغات:

 

scowl: to contract the brow in an expression of displeasure

 

اخم کردن، رو ترش کردن، چهره در هم کشیدن

 

accost: to approach and address boldly or aggressively.

 

مخاطب ساختن (با خشونت)، در ناراحتی با انگشت اشاره کردن و سخن گفتن

 

 در خاتمه ترجمۀ یکسری متون تافل را آورده ام که امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد.

 

1- In a book the pages are sewn or glued together on one side and bound between hard or soft paper covers.

 

در یک کتاب صفحات یا دوخته میشوند و یا با هم از یک سمت چسب زده میشوند و در میان جلدهای کاغذین سفت یا نرمی به هم میچسبند.

 

2- One symbol of the 1920s was the flapper—a young woman with a bobbed haircut, short skirt, and makeup

 

یکی از سمبلهای دهه 1920 چیزی به نام فلپر بود: زن جوانی با مدل موی مصری، دامن کوتاه و آرایش کرده.

 

لغات:

 

flapper: a fashionable young woman in the late 1920s

 

bob: a way of cutting hair so that it hangs to the level of your chin and is the same length all the way round your head

 

3- A. Philip Randolph an American civil-rights activist and labor leader who organized the Brotherhood of Sleeping Car Porters in 1925. The union made advances against unfair treatment of black workers

 

ا. فیلیپ راندلف: یک فعال سیاسی آمریکائی در حقوق شهروندان و رهبر کارگران که در سال 1925  "انجمن برادری افراد باربری که در واگن تحتخواب راه آهن میخوابند" را تاسیس کرد. این اتحادیه در مقابل معاملۀ غیر منصفانه در مورد کارگران سیاه پوست پیشرفتهائی داشت.

 

لغات:

 

Sleeping car: a railway carriage with beds for passengers to sleep in

 

4- In 1927 Canadian artist A. Y. Jackson became the first member of the Group of Seven landscape painters to travel to the Arctic in search of distinctively Canadian imagery. The painting Arctic, with its rolling landforms and glaciers, displays the bold simplification and almost abstract style that dominated Jackson’s work from the 1920s on.

 

در سال 1927 یک هنرمند کانادائی به نام "ای. وای. جکسون" در میان گروه "هفت نقاش منظره" اولین فردی بود که (قرار شد) به قطب شمال مسافرت کند تا به جستجوی تصاویر ممتاز کانادائی بپردازد. نقاشی "قطب شمال" با زمینهای تپه ای شیب دار و یخچالهای طبیعی حالتی ساده پردازی آشکار و روشی که تقریبا به شیوه آبسترکت است را به تصویر میکشد. شیوه ای  که از سال 1920 به بعد بر کار جکسون حاکم بود.

 

لغات:

 

distinctive: having a special quality, character, or appearance that is different and easy to recognize

 

Imagery: the use of words or pictures to describe ideas or actions in poems, books, films etc

 

rolling: rolling hills have many long gentle slopes

 

bold: written or drawn in a very clear way

 

5- The aardvark, found in open grasslands, scrub, and woodland areas in some regions of Africa south of the Sahara, is nocturnal and solitary in its habits

 

مورچه خوار که در چمنزارهای باز و بوته زارها و درختستان های بعضی از مناطق آفریقا در جنوب ساهارا یافت میشود حیوانی شب گرد و عادت به تنها زیستن دارد (گروهی زندگی نمیکند).

 

لغات:

 

nocturnal: an animal that is nocturnal is active at night

 

6- Inspired by the national styles of late 19th-century Russian composers, the work of American composer Aaron Copland in the late 1930s and early 1940s reflects a deliberate move toward a distinctively American school of music.

 

بر اساس الهامی که (آرون کاپلند) از شیوه های طبیعی موسیقی سازان روسی در

اواخر صده 1900 گرفته بود، عمل این موسیقی ساز آمریکائی آرون کاپلند در اواخر دهه 1930 و اوائل دهه 1940 حرکت حساب شده ای  را به سوی مکتب موسیقی اصیل آمریکائی منعکس میکند.

 




هم اكنون عضو شويد تا از طريق ايميل از آپديت وبلاگ با خبر شويد در ستون اول اسم و در ستون دوم ایمیل خود را وارد کنید.

    
.
+ نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1385ساعت   توسط سید مهدی توکل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هر مطلبی که در این وبلاگ می بینید یا از کتابهای معتبر گرفته شده یا از چند نفر آمریکائی زبان که باهاشون دوست بودم پرسیده شده است خیالتان جمع باشد که ترجمه ها معادلها و همه مطالب کاملا رایج و درست و کاربردی هستند.
برای دیدن فهرست وبلاگ به لینک "فهرست نوشته های وبلاگ آموزش زبان آمریکائی" که در لیس پیوندهای روزانه آمده است مراجعه کنید.
در خبر عنواني که در بالاي صفحه است عضو شوید تا از آخرین اخبار وبلاگ از طریق ایمیل باخبر شوید.

نوشته های پیشین
فروردین 1388
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
مکالمات روزمره
ترجمه مطبوعاتی
ترجمه فیلم
ترجمه متون دینی
ترجمه متون دشوار
شکلهای مختلف کلمه
آموزش لغات تافل
ترجمه داستان کلاسیک
ترجمه داستان هزار و یک شب
پیوندها
فروشگاه آموزشی زبان || زبان استور
انگلیسی یعنی این !!!
رقص پروانه ها (ترجمه متنهاي شاعرانه)
ترجمه مطبوعاتی
فوق لیسانس مترجمی زبان انگلیسی
سوالات زبان انگلیسی
مترجم نوپا
ادبیات انگلیسی
زبان انگلیسی اسوه علم
آموزش زبان رضا
زبان آموزان
تالار آموزش زبان انگليسي
آموزش انگلیسی سعید
مترجمي زبان دانشگاه زنجان
آموزش زبان انگليسي پروين
روشهای یادگیری زبان انگلیسی
دستيار آموزش انگليسي
اصول یادگیری تدریس و ترجمه زبان انگلیسی
اخبار پزشكي انگليسي
آموزش زبان براي ايرانيان
مترجمي زبان دانشگاه پيام نور
انجمن زبان ناحيه 2 مشهد
سايت تخصصي ترجمه
Open Learning Center
ENGLISH AND IMAGERY
ضرب المثل های انگلیسی
انگلیسی آمریکائی مجید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان